آترینآترین، تا این لحظه: 13 سال و 11 ماه و 10 روز سن داره

آترین کوچولو

13-14 اردیبهشت

این چند روز آخری مسافرت قاط زده بودی و هیچی نمیخوردی،امروز هم 13 است و هیچی نخوردی فقط شیر شیر   غذا خوردنت یه کم بهتر شده امروز یه کم پونه دم و تو آب تشت ریختم و گذاشتمت اون تو نشستی وچندتا قاشق هم دادم خوردی،جیگر مامان تو عشقمی نمیدونی وقتی میگی داغه ،چقدر دلم برات میسوزه ،دردت به جونم ...
14 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

اینم مال یه روزیه که رفته بودیم برج یادمان تاریخ دقیقش رویادم نی ولی  تو اردیبهشت بود، شهر بازیش تعطیل بود تو هم این قطاره رو دیدی و هی گیر دادی که سوارش بشم و موفق شدی:     و امااااااااااااا اینم از فضولیااااااااا عاشقه اینی که کیف پولها رو بجوری ،عابر بانکها رو و........................... اینم یه بار که مشغول بودی       اینم آترین خااااااااااااااااااااااااااااااااانوووووووووووووووووم با قیافه لوووووووا ششششک خووووووووورده:   جیگرممممممممممممممی ،یه عالمه بوووووووووووووس ...
13 ارديبهشت 1393

شمال 10-13 اردیبهشت 93

صبح روز 10ام چهارشنبه ساعت 7:30 اینها راهی  شمال شدیم ،با دایی اینا و بابایی شون   اینم چندتا عکس تو محوطه جایی که بودیم:           همش میگفتی تاب تاب ،یعنی منو ببرین سوار تاب بشم قربون ژست گرفتنهات بشمممممممممممم   عصر همون روز که رسیدیم لب ساحل رفتیم و چایی خوردیم:     اینم مال روز بعد است که رفتیم تله کابین رامسر:     اینجا هم محوطه بالای تله کابینه:       عزیزکم اینجا گذاشتیمت بایستی تا ازت عکس بگیریم ،نمیدونم تو آب جوب کوچیک کنارت چی دی...
12 ارديبهشت 1393

16 ماهگی 28 فروردین 93

  امروز هم با همدیگه رفتیم پارک چمران جشنواره لاله،پارسالم آورده بودیمت اینجا اما گفتیم شاید امسال بشه عکسای خوشگلتری ازت بگیریم مامان جون. آخه پارسال نمیتونستی  خوب بیاستی اما امسالم راه افتاده بودی و یک جا بند نمیشدی،هی میخواستی بدوبدو کنی اینا هم عکسا:     داشتیم ازت عکس میگرفتیم که سر وکله این دختر کوچولو هم سن خودت پیدا شد ولی خیلی اخموووو بود     اینجا هم مامانی بهت گفتم بشین ،حالا هر جا میرفتیم میخواستی بشینی جیگرم       اینجا دیگه خسته شده  بودی و اصلا نمی ایستادی اینجا هم پات...
28 فروردين 1393

نوروز 1393

  اینقدر بازیگوش شدی مگه میشینی ازت 2تا عکس خوب بگیرن،آخر سر این تفنگت و بهت دادم سر گرم شدی   و اینم ژستایی که گرفتی:   ...
4 فروردين 1393

بدون عنوان

اینم مال یه روز که رفته بودیم خرید و یه دونه از این اسباب بازیها دیدی و گیر دادی سوارش بشم     ...
14 اسفند 1392

14 ماهگی

موشی مامان       فدای اون چشمای نلزت                 وای این همون کاریه که با تمام رژ لبهای مامانی میکنی!!! اول درشونو میکنی بعد انگشت کوچولوتو میکنی توشونننننن                     وای که جیگر مامان ،چقدر عکس گرفتن ازت سخته کلی انرژی میخواد ...
27 دی 1392

شمال 10 دیماه 92

بابایت یهو هوس شمال کرد و زنگ زدیم انزلی جا رزرو کردیم و از جاده رشت راهی شدیم. هوا نسبتا سرد بود ولی رطوبت شمال اونو تعدیل میکرد،جامون خیلی خوب بود رو به دریا و کنار پارک بزرگش،شب اول بارون وحشتناکی بود انگار واقعا زیر دوش حمامی،تازه باد هم داشت اما روز دوم هوا خوب شد و بارون بند اومد و رفتیم تو پارک کنار دریا عکس گرفتیم       این دونه های سیاهی هم که تو آسمون میبینی مرغایدریایی هستن کلی بهشون به به دادیم ازش فیلم گرفتیم     اینجا هم قاط زدی و زدی زیر گریه ،هم خسته شی وهم یخ کردی ،بوووووووووسسسس     اینم دوتا پیشی که باهاشون...
18 دی 1392